نهضت اجتماعی و فعالیت مطبوعاتی روحانیت: دیدگاه جلال آل ‌احمد

در می 4th, 2015, نوشته شده در: نکته ها و اندیشه ها توسط

نهضت اجتماعی و فعالیت مطبوعاتی روحانیت
دیدگاه جلال آل ‌احمد

محمد نوری
14 اسفند 1393

rouhani1.
جلال آل احمد (1302-1348) نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد اجتماعی، درباره روزنامه‌نگاری روحانیت حرف‌هایی دارد. او نخستین نویسنده و پژوهشگری است که با استفاده از آمار جایگاه روحانیت را نشان داده و به دفاع از این قشر برخاسته است. آمار تمامی مشاغلی را که روشنفکران بر عهده دارند، جمع کل آنها را 387232 نفر می‌داند؛ اما آمار روحانیون دارای مشاغل در سال 1344 را جمعاً 16500 اعلام کرده است.(در خدمت و خیانت روشنفکران (تهران، فردوسی، 1376)، ص141 و 148)
آمار روحانیون شامل طلاب علوم دینی در حوزه‌های مختلف، آخوندها و ملاهای شهرستان‌ها، آخوندهای دهات کشور، روضه خوان‌ها و وعاظ می‌باشد. در این مشاغل، روزنامه‌نگاری نیامده است.
جلال معتقد است روحانیت در ایران جایگاه قانونی دارد. در قانون اساسی جایگاه و منزلتی برای آن منظور شده است. نیز عملکرد اجتماعی آنان را مهمّ و مؤثر می‌داند و معتقد است روحانیون با توجیه، هدایت و ارشاد مردم، در تحولات اجتماعی تأثیر دارند. جلال از اولین کسانی است که اصل آن در سال 1342 (طرح کتاب درخدمت و خیانت روشنفکران در سال 1342 ریخته شد و پس از اتمام، چند نسخه از آن در 1343 برای آراء دیگران به پژوهشگران داده شد. بخش‌‌هایی از آن در سال 1345 در مجله جهان نو منتشر شد. و در قالب کنونی و کامل در سال 1356 منتشر شد (همان، ص 15-16)) بر نقش‌های متنوع روحانیت مثل روزنامه‌نگاری روحانیون پرداخته است و می‌نویسد روحانیون از طریق نشریاتی مثل مکتب اسلام و آستان قدس و مشهد برای پیشبرد نهضت اجتماعی قدرت دارد.
2.
اهمیت مطالب جلال، موجب شد تا چند صفحه از خدمت و خیانت که درباره نقش اجتماعی روحانیت است را عیناً نقل کرده و به تحلیل اجمالی آن می‌پردازم.
جلال از ابتدا یک اصل بدیهی به نام دفاع از سنت را طرح و نتیجه‌گیری غلط برخی را یادآور شده است:
روحانیت مدافع سنت است و ناچار مخالف با هر تکامل و تغییر و تجدیدنظر است؛ و به اعتبار همین بدیهی است که روحانیت را افیون عوام الناس خوانده‌اند. اما به اعتبار اینکه لازمه حفظ سنت، گذشته گرایی است، می‌توان دید که روحانیت حتی حافظ وضع موجود هم نیست.(همان، ص252)
افیون بودن دین و افیون بودن روحانیت و گذشته گرایی اتهاماتی است که برخی روشنفکران مطرح کرده‌‌اند ولی جلال قبول ندارد. چون جلال معتقد است روحانیت باید کار تربیتی کند و به راهنمایی مردم بپردازد، از اینرو می‌گوید:
نظارت بر تربیت و تعلیم مذهبی مردم و بر آن عده از امور معاش و معاد ایشان، که هنوز عرف و قانون ناظر بر آن نیست، به عهده روحانیت است. همچون عقد و طلاق و تولد و مرگ و تعیین میزان گناه و پاداش و مجموعه امور وابسته به این دو مفهوم که اخلاقیات یک مؤمن را می‌سازد. و چه نیک و چه بد تا وقتی که اعتبار رأی رهبر روحانی در چنین مباحثی معتبرتر است از رأی فلان ماده قانون یا فلان دادگاه عرفی، یعنی تا وقتی که در این مباحث جذبه‌ای از عالم غیب یا رابطه‌ای با عالم بالا نهفته است و تا وقتی که قوانین و مؤسسات عرفی حق نظارت بر این مسائل را نیافته‌اند، روحانیت نظارت خود را بر تربیت وجدان مذهبی مردم ادامه خواهد داد. به این ترتیب، روحانی، نوعی معلم است یا مربی.
جلال معتقد است روحانیت در تربیت مردم صد در صد متکی بر اموال بیت المال نیست که بسیاری ا ز روحانیون کار می‌کنند و متکی بر اموال عمومی نیستند:
صرف نظر از روحانیون بی‌شماری که در طول تاریخ سراغ داریم که برای خود ممّر معاشی غیر از مال الله داشته‌اند و مثل دیگران کسب می‌کرده‌اند یا کشاورز بوده‌اند یا صاحب حرفه‌ای، یا اغلب نوعی مالک اراضی موقوفه بوده‌اند یا ناظر بر خرج و دخل آنها. و صرف نظر از اینکه این موارد بی‌شمار نیز مبنای حکمی نیست و به هر صورت نمی‌توان یک روحانی را یک کارگر یدی یا نوعی صاحب حرفه دانست. به هر صورت مسلم است که روحانیون فراوانی داشته‌ایم که کار فکری می‌کرده‌اند و می‌کنند.
قلم می‌زده‌اند، فلسفه و حکمت می‌گفته‌اند، فقه درس می‌داده‌اند، و از این قبیل. و ا گر هیچیک از اینها هم نبوده‌اند یا نیستند، به عنوان آخوند فلان محل یا فلان ده شکیات و مقارنات را به عوام الناس می‌آموخته‌اند و آداب مذهبی را؛ و مختصری اخبار و سنت و اساطیر مذهبی را. به این ترتیب در تمام دوران تاریخ ما، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، روحانیت علاوه بر حفظ اصول عقاید و عمل به فروع و آداب، حافظ نوعی علم و فرهنگ نیز بوده است. و نشر دهنده آن. یک نویسنده ارداویرافنامه که به احتمال قوی از مو بدان زردشتی است، همان ارزشی را دارد که المعری یا دانته که هر دو سفرهایی خیالی به بهشت و دوزخ کرده‌اند. همچنین یک کلینی یا یک شیخ صدوق یا یک ابن بابویه یا تاحدی یک مجلسی از نظر مشاغل روشنفکری همان وضعی را داشته‌اند که ابن سینا یا رازی یا میرداماد یا ملاصدرا. منتها یکی در فقه کار کرده است، دیگری در حکمت و دیگری در طب. و اینها همه اگر نویسندگان دایرت المعارف اسلامی و شیعی نیستند، پس کیستند؟ آن‌هم در زمانه‌هایی که هنوز اینهمه مرعوب دایرت المعارف نویس‌های فرانسه نبوده‌‌ایم. همچنان که دوره آثار ابن سینا نوعی دایرت المعارف عصر دیلمی است. با یک احیاء العلوم غزالی حکمی در همین حدود را دارد برای یکی دو قرن بعد. یک دوره بحارالانوار نیز با تمام خبرسازی‌هایش، نوعی دایرت المعارف شیعی عصر صفوی است. و اینها همه از سنت گرفته تا اساطیر و از مذهب گرفته تا علم، حتی هنوز مورد احتیاج همین روشنفکر امروزی است.(همان، ص 253-254)
به نظر جلال، روحانیون در همه شؤون مملکت، به ویژه در شؤون زیربنایی فرهنگی حضور دارند مؤثر بوده‌اند:
در تأیید اثر تربیتی کار روحانیت مراجعه کنید به ضمیمه ارزیابی تعلمیات اسلامی(این مطالب در پایان کتاب غربزدگی آمده است) که در آن، از حدود 100 دبستان و دبیرستان وابسته به انجمن‌های تعلیمات اسلامی سخن می‌رود با در حدود 40 هزار شاگرد؛ و نیز از حدود 200 مدرسه قدیمی طلبه پرور با در حدود 14 هزار طلبه. علاوه بر اینکه نسبت معتنا بهی از آموزگاران و دبیران و قضات و محضرداران از روحانیون‌اند یا از روحانی زادگان. به این طریق تا وقتی که هنوز سهم عمده نقل بار فرهنگ به عهده مدارس اسلامی و نشریات اختصاصی حوزه‌های مذهبی و روحانیون پراکنده در مملکت و منابر و رادیوها (در ایام سوگواری) است و تا وقتی که طبق قانون اساسی تشیع مذهب رسمی مملکت است و تا وقتی که فارغ‌التحصیلان مدارس جدید و دانشگاه‌ها جانشین ایشان نشده‌اند، نمی‌توان قدرت روحانیت را در پیشبرد نهضت‌های اجتماعی ندیده گرفت. به خصوص که قانون اساسی مملکت با همه حک و اصلاح‌هایی که در آن به نفع حکومت‌ها شده است. هنوز از حضور آن پنج نفر نظار روحانی در مجالس شورا دم می‌زند.(همان، ص 254-255)
جلال می‌نویسد، نشریاتی مثل مجله آستان قدس مشهد و مجله مکتب اسلام قم دارای نفوذ و تأثیر است و می‌تواند قدرت روحانیت را در پیشبرد نهضت‌های اجتماعی تعیین کند.(همان، ص254)
3.
جلال درباره جایگاه روحانیت در مطبوعات و مقایسه آن با جایگاه روشنفکران نکاتی گفته که عیناً می‌آورم:
در غربزدگی به سرعت اشاره کرده‌ام که اعدام شیخ فضل الله نوری علامت استیلای غربزدگی بود بر این مملکت. و اینجا می‌خواهم بیفزایم که گرچه ظاهراً اعدام آن بزرگوار علامت پیروزی مشروطیت به حساب آمد، اما به علت قضایای بعدی و کودتای 1299 و دیگر اتفاقات چهل و چند ساله اخیر، آن واقعه بزرگ‌ترین نشانه شکست مشروطیت هم از آب درآمد. و در عین حال بزرگ‌ترین علامت شکست روشنفکران. چون اگر بپذیریم که در نهضت مشروطه فکر و اندیشه را روشنفکر غربزده داده بود و حرکت اجتماعی را روحانیت برانگیخت؛ و چون آن حرکت بزرگتر و مفروض اجتماعی که بایست حاصل مشروطیت می‌بود در عمل به دست نیامد- یعنی که طبقه جدیدی جایگزین طبقه حاکم وقت نشد- یعنی که بورژوازی تازه پای ملی در عمل دست نشانده اشرافیت ماند که خود دست نشانده کودتا شده بود؛ و ناچار چون نهضت مشروطه ابتر ماند، به این مناسبت هر دو عامل ذهنی و اجتماعی نهضت مشروطه با شکست مواجه شد و به ناکامی رسید. و درست از دوره کودتا به بعد است که هم روشنفکری و هم روحانیت از معرکه خارج می‌شوند. به جای روشنفکری، آن بازی‌ها نشست که پیش از این بر شمردم و به جای روحانیت، غربزدگی. و جای خالی این هر دو قدرت اجتماعی را نظامیان پر کردند. که هنوز پر کرده دارند. چون اکثریت مردم مملکت هم بی‌سواد و هم ناچار مذهبی بودند و عقایدشان در اختیار منبر و محراب بود و وجدان ایشان را روحانیت می‌ساخت و می‌سازد، یکسره هم از روشنفکران بریده ماندند و هم از روحانیت؛ چرا که وسیله دسترسی به آراء روشنفکران را نداشتند و سخت‌گیری حکومت نسبت به روحانیت اثر این دسته را نیز بر ذهن مردم کاست. و در چنین فضای خالی ذهنی بود که رادیو وارد میدان شد با پشتوانه حکومت خود کامه و نظامی. و گرچه ده دوازده سالی (از 1320 تا 1322) مجال مجددی هم برای روشنفکران و هم برای روحانیت پیدا شد که اثری در اجتماع بگذارند اما به علت اختلافات داخلی و معارضه‌های خصوصی که در صفوف ایشان حکمفرما بود و عاقبت کار را به نوعی هرج و مرج کشاند، حاصل همه آن اثر گذاشتن‌ها این است که اکنون حکومت‌های ما با مدعیات روشنفکری در یک دست و مدعیات مذهبی و روحانی در دست دیگر و به پول نفت پس پشت، یک تنه وارد میدان رهبری شده است و خود را بی نیاز کرده هم از روحانیت و هم از روشنفکری و در هر پستی به هر یک از ایشان که نیاز داشته باشد نیز صف طویلی از منتظرالمشاغل‌های روشنفکری یا روحانی کالای خود را برای فروش به او حاضر دارند. و آن عده ایشان نیز که حاضر به مزدوری نیستند چه در زی روشنفکری و چه در زی روحانیت، سر و کارشان با سانسور حکومت است و با حبس و تبعید یا با سکوت اجباری. علاوه بر این‌ها حکومت‌های ما در اختلاف میان روشنفکر و روحانی حتی رل یک خرابکار دو جانبه را هم بازی می‌کنند. از طرفی با در سانسور گذاشتن روشنفکر او را به پژمردگی و انحطاط و انزوا می‌کشانند تا دست آخر به مزدوری راضی شود و از طرف دیگر با تشویق غربزدگی و موضع‌گیری‌های در مقابل مذهب، بدبینی روحانیون را نسبت به روشنفکران می‌افزایند. و از طرف دیگر با سخت‌گیری نسبت به روحانیت روز به روز دست او را از دینا بیشتر کوتاه می‌کنند و ایشان را بیشتر از پیش در دنیای کینه و حقد و عقاید قرون وسطایی فرو می‌برند و چون گردش امر دستگاه‌های فرهنگی و تبلیغاتی و انتشاراتی حکومت‌های ما به دست روشنفکران مزدور است، کار به آنجا می‌کشد که روحانیت تنها دشمن خود، روشنفکر را می‌بیند. نه حکومت را.(همان، ص 475-476)
4.
جلال درباره وضعیت مجلات و جایگاه روشنفکران در این نشریات چنین می‌نویسد:
آخرین پاتوق روشنفکران ایرانی مطبوعات است. و من در ورشکستگی مطبوعات ورشکستن این آخرین پاتوق را نشان داده‌ام. اگر از روزنامه‌ها و مجلات هفتگی صرف‌نظر کنم که حوزه عمل سانسورند و گرچه روشنفکر جماعت آنها را می‌سازد، ولی خودش آن‌ها را نمی‌خواند، و اگر به عنوان گل سر سبد مطبوعات روشنفکرانه این چهل و چند سال اخیر دو مجله نسبتاً مهم را بر بگزینیم – نیز اگر یکی از این دو مجله را مهر بدانیم در سال‌های پیش از شهریور 1320 و دومی را سخن بدانیم در سال‌های پس از آن تاریخ- گمان می‌کنم مشت نمونه خروار را پیش رو خواهیم داشت. مجله مهر که پیش از شهریور بیست در دوره آن بازی‌ها منتشر می‌شد که پیش از این برشمرده‌ام، در واقع پناهگاهی است برای روشنفکران نبش قبر کننده که رابطه نسل جوان و روشنفکر همدوره خود را با دوره‌های چسبیده به زمان معاصر ندیده می‌گیرند. یعنی کوچکترین اشاره‌ای و حتی کنایه‌ای به دوره قاجار ندارد. و همه در پی نبش قبرهای بسیار کهن است که در آن بازی‌ها به وجودشان احتیاجی هست. و اما مجله سخن که پناهگاه روشنفکران دوره بعدی است، پر است از غربزدگی. چرا که دوره، دوره غربزدگی است. پس آن مجله پر است از ترجمه و جز از موارد بسیار نادر پر از فرنگی بازی و غالباً دور مانده از داغ‌ترین مسائل زنده ادب و فرهنگ و سیاست مملکت و پردازنده به دور افتاده‌ترین آراء و آثار و اخبار غرب. این هر دو مجله که هر یک در حدودی بلندگوی بی‌رمق ادبی و فلسفی و تاریخی روشنفکران زمان خویشند به جای اینکه محرک امری باشند و رهبر جامعه‌ای و بنا گذارنده طرحی در فکر یا در عمل یا دست کم کمک کننده به ایجاد شعوری در وضع گرفتن نسبت به خطرهای بزرگ زمانه هر کدام و به همین علت‌ها که بر شمردم فقط پناهگاه‌اند- پاتوق‌اند- فضای تنگی برای تنفس روشنفکر درمانده از عمل و اخراج شده از رهبری‌اند. منتهی چون در آن دوره پیش از شهریور 20 همه بادبانها بالاف در غربت به کورش و داریوش و فردوسی پر می‌شد، مجله مهر نیز انباشته بود از نبش قبوری که به توان به آنها پز داد. به این دلیل و گرچه مهر مجله‌ای بود ادبی، اما حتی ادبیات آن دوران پیش از شهریور بیست در خارج از قلمرو صفحات آن مجله شکل می‌گرفت. مراجعه کنید به مجله موسیقی و کارهای هدایت و نیما و تندرکیا و محمد مسعود و دیگران و دیگران، که هیچکدام رابطه‌ای با مجله مهر نداشته‌اند. اما چون در دوره پس از شهریور 20 همه بوق‌ها به یاد غربزدگی صدا می‌کند و دیگر احتیاجی به نبش قبر نیست، مهر بسته می‌شود و سخن به جایش راه می‌افتد که انبان ترجمه‌ها است. و همه خبر از غرب. و گرچه سخن خود فریادش از آن همه نبش قبر دوره پیش به هوا است، اما چون خود به درد دیگری دچار است که غربزدگی باشد، ناچار عین مجله مهر به جای اینکه رهبری کننده چیزی یا کسی باشد، خود رهبری شده است. تا به حدی که در سال‌های اول عین بسیاری دیگر از مظاهر روشنفکری، مستقیماً از حزب توده دنباله‌روی می‌کند. و گرچه انصاف باید داد که مجله سخن به هر صورت یکی از مداوم‌ترین و جدی‌ترین کارهای مطبوعاتی پس از شهریور 20 را با یکی دوبار وقفه یا تعطیل اختیاری، دنبال می‌کند- در حالی که مجلات مشابه آن مثل مجله مردم و علم و زندگی به علت اینکه هر یک محرک امری بودند و پیامی داشتند و در مقابل مسائل حاد وضع می‌گرفتند و ناچار به علل سیاسی در توقیف به سر می‌برند- به هر صورت اکنون با یک مرور سریع به دوره‌های سخن می‌توان دید که دوران شکفتگی این مجله همان دورانی است که صادق هدایت عین یک شمع جمعی حاضر و ناظر است و آراء و آثار جماعت کثیری از اطرافیان خود را منعکس در آن می‌کند.(و اسامی ایشان یک طومار است. مثلاً مراجعه کنید به شماره تیرماه 1332 آن مجله که شباهتی دارد به کارنامه عمل آن مجله در دست مدیرش، تا با دستی پر وارد حکومت بشود و چه پزها که پیش و پس از این واقعه، او به این اسامی داده است) و حقیقت این است که همین جماعت بودند که چیزی را به اسم سخن ساختند و از این راه کسی ره به اسم دکتر خانلری. و گرچه هنوز فراوانند روشنفکران و نویسندگان و شعرایی که آثار خود را در آن مجله منتشر می‌کنند- چرا که پناهگاه دیگری به این مداومت و به این مصونیت از سانسور نیست- اما ایضاً انصاف باید داد که قسمت اعظم شکفتگی نظم و نثر فارسی در سال‌های پس از شهریور 20 خارج از حوزه عمل مجله سخن صورت پذیرفته است. به خصوص از وقتی مجله سخن بدل شد به نردبانی زیر پای نیل به مقامات حکومتی.(شماره خرداد 1334 همان مجله. با سر مقاله مدیرش خطاب به «دوستان جوانم» در شرح چگونگی پذیرفتن معاونت «اسدالله علم» و دیگر قضایا) اگر از نیما و مسعود فرزاد و تندرکیا سخن نرانیم که خود تربیت شدگان پیش از شهریورند و با این همه هیچ اثری از ایشان در تمام دوره‌های سخن نیست- شاملو و داریوش و امید و فرخ زاد و آزاد و تمام خیل شاعران جوان‌تر و ساعدی و فرسی و افغانی و گلستان و مدرسی و بیضایی و ابراهیمی و رادی و همه نویسندگان جوان‌تر کلاً سر از دریچه‌هایی در آورده‌اند که سخن را به آنها راه نبوده است و این دریچه‌های دیگر علم و زندگی است و مردم و پیام‌ نو و پیام نوین و شیوه و جنگ (حسین رازی) و صدف و اندیشه و هنر و پیش از اینها اندیشه و در این اواخر کتاب هفته و کتاب ماه کیهان و آرش و انتقاد کتاب نیل و جهان نو و جنگ‌های کوچک تهرانی و ولایتی که از سال 41 به این سمت باب شده است. و اسمها‌شان: جنگ طرفه- جزوه شعر- جنگ اصفهان- جنگ پارت- بازار رشت- پرچم خاورمیانه جنوب و دیگران و دیگران. بردارید و هر کدام از اینها را که هنوز هستند ورق بزنید- گرچه به علل سیاسی و اقتصادی به دیرپایی هیچکدام‌شان اطمینانی نیست- نه اثری از نبش قبر مهر در آنها هست که خود سالها است دارفانی را بدرود کرده و نه اثری از هوای نمور کتابخانه‌ها که در یادگار عباس اقبال بود و یا هنوز در وحید و یغما هست و نه اثری از غربزدگی‌های سخن و هر کدام آن‌ها پر از شور و شوق و تحرک جوانی و فحوایی از درک سیاسی مشترک و برداشت ادبی دنیانگر و موضع‌گیری‌های صریح یا تلویحی سیاسی که گاهی به جوان‌مرگ شدنشان می‌انجامد. اما حیف که هر کدام از این مجله‌ها گرچه در بست در مقابل سخن وضع مخالف هم می‌گیرند، اما اغلب عین سخن نوعی پاتوق روشنفکری‌اند و اغلب ایشان دچار همان نقص اصلی که غیر سیاسی شدن است.(همان، ص490-493)
5.
در پایان یادآور می‌شوم، تحلیل‌ها و داوری‌های جلال آل احمد در زمینه جایگاه نقش روحانیت در ایران به عنوان روحانیت شیعه بسیار مهم است. او رقیب روحانیون را روشنفکران و نظامیان می‌داند. اما روشنفکران به دلیل نداشتن پایگاه اجتماعی وسیع نمی‌توانند مردم را راهنمایی و هدایت کنند. اما نظامیان اصلاً اهل فرهنگ نیستند و توانایی مدیریت فرهنگی ندارند.
برای شناخت وضعیت و تحولات نقش فرهنگی و اجتماعی روحانیت شیعه در ایران اطلاعات و تحلیل‌های جلال بسیار مهم است. این مطالب از قلم کسی تراوش کرده که سالیانی از عمرش معتقد به مارکسیسم و چپ بوده است. اما واقعیت‌ها او را متقاعد کرده تا دفاع دقیق و سودمند از روحانیت شیعه داشته باشد.

بدون نظر به “نهضت اجتماعی و فعالیت مطبوعاتی روحانیت: دیدگاه جلال آل ‌احمد”

ارسال نظر و پیشنهاد